محمود بن هدايت الله افوشته اى نطنزى

352

نقاوة الآثار في ذكر الاخيار در تاريخ صفويه ( فارسى )

شعر ز بس داشت ذوق نشاط شكار * بجز صيد سازى نبوديش كار چو كردى بصحرا ، پى صيد گشت * نماندى چرنده بصحرا و دشت بپرنده گر باز كردى رها * پرنده نماندى به روى هوا فكندى چو بر صيد شاهين و چرغ * در آندشت و صحراى پرآب و مَرغ نه در كوه و صحرانه در دشت و راغ * نه كبك درى ماندى و نه كلاغ چو طوق از سگ و يوز برداشتى * بكوه از سبع هيچ نگذاشتى چو كردى پى صيد بحر اهتمام * نهنگش چو ماهى فتادى بدام و چون غرض اصلى و ذوق طبيعى از اشتغال بلذت امر شكار و صيد آنست كه وحشيان و رمندگان را بحوزهء قيد و تصرف درآورند و به جهت رام شدن آنها ، در هر موضعى و مقامى دام فريبى و دانهء تدبيرى بگسترند ، لهذا مدّت پنج شش ماه شهريار شير شكار « 1 » شغل صيد التزام نموده چرنده در صحرا و پرنده در هوا نماند كه بچنگل شاهباز اختيار و سرپنجهء شاهين اقتدارش بسته و خسته نگرديد غالبا نتيجهء اين مقدمات همين بود كه رام شدن آن رميده معموره فراغت و بدام آمدن آن وحشى معموره « 2 » خوف و خشيت ، از مكمن قوت بحيز فعل آيد طاير زندگانى و مرغ حيات و كامرانى آن متمكن حصار سركشى و آن ساكن قرارگاه ناخوشى را بچنگ عقاب قهر افعى زهر دوام تدبير هلاك تأثير گرفتار سازد . بنابرين ، در ايام صيد و شكار ، بهرجائى و مقامى كه رسيدى كه مادهء شوقى و انتعاش طبيعتى اتفاق افتادى ، نواب سليمان القاب از روى تأسف و تحسر ، بر زبان آوردى كه آيا يعقوب خان من ، درين موضع شكارى كرده يا جامى به ياد ما خورده باشد ؟ كى باشد كه نوعى شود كه با يكديگر ، در محلهاى عشرت اثر جامى به روى هم

--> ( 1 ) - م : شيركار . ( 2 ) كذا ، ظاهرا : مطموره ، يا مغموره .